پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - دين و جهانپديدارى رياضى - فیاض ابراهیم
دين و جهانپديدارى رياضى
فیاض ابراهیم
١. رياضى يك زبان است كه چارچوبهاى مطالعاتى زبانشناسى را داراست. معانى آن اعتبارى است و نشانههاى اعتبارى را نيز همراه خود كرده است، به همين دليل بر انتزاع اين زبان افزوده است؛ هر چند ارتباط اين معنا و نشانه در رياضى، داراى شباهت حسى است؛ مانند سه دندانه بدون عدد سه (٣) و (٣) يا دو دندانه بودن (٢) (٢) يا يك دندانه بودن يك (١) (١).
٢. رياضى زبانى است، تا انسان بتواند با جهان مادى و طبيعت سخن بگويد و با آن به تعامل ذهنى بپردازد. تاريخ علم رياضى تاريخ تبادل فكرى انسان با طبيعت است، به همين دليل نوعى تحول و تكامل از حس به انتزاع را به خود پذيرفته است. ابتدا علايم طبيعى به صورت چوب خط به وجود آمد كه پس از اختراع خط، اعداد طبيعى جاى آن را گرفت و سپس راه انتزاع در پيش گرفت و به اعداد حقيقى تبديل شد.
٣. مبداء زبان رياضى صفر است. صفر مبدأ اعتبارى اين زبان است كه هيچ طول و عرض(در بعد هندسى) يا هيچ كميتى (در جبر) ندارد. پس از اين كميت عدمى، كميت واحد قرار دارد كه اولين كميت وجودى طبيعى است و در مقابل صفر، بىنهايت قرار دارد، پس مىتوان گفت رياضيات بين عدم و بىنهايت و وجودهاى محدود قرار دارد. اين زبان، معادل زبان فلسفى ممتنع الوجود، ممكن الوجود و واجب الوجود است (برهان رياضى براى وجود خدا آنكه هيچ وجود عددى محدود بدون بىنهايت معنا نمىيابد).
٤. از نظر معنايى نيز، روز بروز بر پيچيدگى رياضى افزوده شده و از حالت طبيعى خارج شده است و به كميتهاى بين صفر و يك باز گشته است. مبناى زبان صفر و يك زبان كامپيوتر و رايانه است، صفر و يك صنعت الكترونيك را تشكيل داده است، زيرا ميان صفر و يك(يا عدم وجود) بى نهايت عدد و كميت موجود است كه در ترانزيستورهاى كامپيوتر به صورت نور و خاموش تجلى مىيابد.
٥. هر زبانى حامل يك جهان پديدارى(يا جهانبينى) است، زبان رياضى نيز داراى جهانبينىهاى متفاوت است؛ به عبارت ديگر رياضى در فرهنگهاى متفاوت، مطابق با زمان و مكان جهتهاى متفاوتى مىيابد.
رياضيات در مدرنيسم تابع قطعيت حاكم بر آن است، پس كميتهاى خطى بسيارى مطرح مىشود؛ ساختمانهاى مستطيلى و مربعى به وجود مىآيد(معمارى خطى) يا هنرهاى حجمى به وجود مىآيد(نقاشى پيكاسو) در طراحى صنعتى نيز كميتهاى خطى حاكم مىشود؛ مانند طراحى ماشين كه مستطيلى است.
٦. با آمدن كميتهاى بين صفر و يك جز پيدايش صنعت رايانه، تعيّن مدرنيسم شكسته مىشود و رايانه، مدرنيسم را به پسامدرنيسم مىبرد كه عدم تعين را در قالب علم احتمالات به ارمغان مىآورد. علمى كه هيچ زمانى به صفر كامل يا يك كامل تبديل نمىشود، بلكه در كميتهاى ميان اين دو در حال جولان است و از همين حالت عدم تعيّن مىتواند وارد فضاى بىنهايت شوند.
٧. رياضى، تجسم بخش تمدن است، چون وقتى فرهنگ به صورت رياضى در آمد و زبان رياضى را تطابق يافته با خود يافت فرهنگ به تمدن تبديل مىشود. رياضى مدرنيسم يك رياضى خطى بود و تمدنى خطى ساخت، پس يك تكامل خطى را ترسيم كرد كه خشونتهاى بسيارى به وجود آورد(جنگهاى جهانى سرد و گرم). جهانى شدن نيز تزى مدرنيسمى است كه براساس رياضى خطى شكل گرفته و خشونتزا است.
٨. پس مىتوان به يك »فرمول يا الگوى تمدنى« رسيد:
دين جهان پديدارى(جهانبينى) فرهنگ رياضى تمدن.
هر دينى نوعى جهان پديدارى (جهان بينى) خاصى به وجود مىآورد. اين جهان پديدارى با ورود به زندگى روزمره فرهنگ خاصى به وجود مىآورد. از جمله قسمتهاى مهم فرهنگ، تعامل انسان با طبيعت است كه رياضى تشكيل دهنده آن است، پس اگر زبان رياضى شكل گرفته در يك فرهنگ قدرت يابد و انسجام كافى پيدا كند و به صورت نظريههاى رياضى بروز كند، تمدن به وجود خواهد آمد(تاريخ و مردمشناسى تمدنى شاهد بر آن است).
٩. در تمدن اسلامى از طلوع اسلام و ورود آن به ايران حدود چهار قرن گذشت تا فرهنگ اسلامى به رياضى تبديل شود و تمدن قرنهاى چهارم تا ششم هجرى شكل دهد. فهم رياضى تمدن اسلامى با ديدگاه مردمشناختى و مردمشناسى رياضى(فرهنگشناسى رياضى) بسيار ضرورى است؛ ولى مىتوان گفت كه رياضى در تمدن اسلامى، بر پايه تكثر گرايى و اصالت ماهيت شكل يافته بود، به همين دليل فرقى ميان تمدن اسلامى و غرب امروز از نظر رياضى وجود ندارد و هم خيام و هم نيوتن به فرمول دو جملهاىها مىرسند.(چون هر دو تمدن، اصالت ماهيتى هستند).
١٠. با روى كار آمدن صفويه(پس از نابودى تمدن اسلامى توسط مغول) و جايگزين شدن جهان پديدارى عرفانى به جاى جهان پديدارى فلسفى، اصالت وجود به جاى اصالت ماهيت نشست، پس جهان پديدارى وحدت گرا به جاى جهان پديدارى تكثر گرايى جاى گرفت كه مهمترين قسمت تأثير گذار بر رياضى، رابطه واحد و كثير است كه در معمارى اغنايى دوران صفويه تجلى يافته است.
١١. منحنى رياضى خاص خود را دارد منحنىها قابل محاسبه دقيق كمى نيستند چرا كه از راه مماس كردن خطهاى بسيار مىتوان به محاسبه كمى آنها نائل آمد، پس به نوعى رياضى عدم تعينى نزديك مىشود كه همان توحيد است و در يك عدم تعين رابطه كثير و واحد را روشن مىكند. شايد رها كردن رياضى و عدم بيان آن در آثار ملاصدرا، بيانگر اين نكته باشد كه رياضىهاى پيش از وى بر اصالت ماهيت استوار است و اصالت وجود به رياضى ديگرى نياز دارد كه ملاصدرا آن را به پس از خود حوالت داده باشد.
١٢. آنچه بطن و متن اصلى فلسفه ملاصدرا را تشكيل مىدهد، صيرورت و حركت جوهرى است و زمان و مكان مفهومهاى بنيادى و حركت و صيرورت هستند، بنياد تشريح حركت را مىسازند، پس آنچه در باب اين دو حركت گفته شود، در تشريح حركت و هويت و ماهيت آن نيز تأثير خواهد گذاشت و حركت در فيزيك با رياضى سنجيده مىشود، پس مىتوان براساس نظريه ملاصدرا مكتبى رياضى خلق كرد كه جهان آينده رياضى را شكل دهد.
١٣. زمان و مكان در نظر ملاصدرا، دو مقوله وجودى تشكيل مىدهد كه تشكيك وجودى نيز دارند، پس ما زمانها و مكانها داريم؛ زمان و مكانهايى كه در عالم زمين و ناسوت تكثر مىپذيرند و آفاق و فرهنگها را به وجود مىآورند، زمان و مكانهايى كه عالم ملكوت، جبروت، »واحديت« و احديت را تشكيل مىدهند: »كل يوم هو فى شأن«. رابطه اين زمانها، مكانها و حركتها، رابطه معنا و حركت را شكل مىدهد كه يك رياضى غيرتعين را مىسازند. هر يك از اين رياضىها در زمان و مكان خاص خود تعين مىبخشند و تمدن به وجود مىآورند؛ ولى در قبال يك رياضى از يك افق و فرهنگ ديگر و يك رياضى از عالم ملكوت به بالا نسبى است.
١٤. به اين ترتيب رياضى شبكهاى ارتباطى تشكيل مىدهد كه مىتوان آن را در چارچوب توليد و مبادله معنا تحليل و مطالعه كرد. رياضى مقولهاى از ارتباطات ميان فرهنگى است كه مىتوان آن را در قالب مردمشناسى ارتباطات و مردمشناسى رياضى بررسى كرد. سياستگزارى در باب رياضى و ارتباطات درونى و برونى سياستگزارى تمدنى خواهد بود. اين سياستگزارى بايد براساس فرمول دين جهان پديدارى فرهنگ رياضى تمدن باشد.